این روز ها

سلام گل خوشگلم ، عزیز دلم ، قند عسلم چند روزی وقن نکردم به وبت سر
بزنم برات بنویسم از بس که این زندگی آدمو درگیر میکنه مامی جون هوا هم
که حسابی سرد شده و بارونی . راستش مامانی من رفتم سر کار جدیدم که
نسبت به قبلی هم خیلی سخت تره و هم کار پر استرسیه همون بانک که
گفته بودم از ساعت 6 صبح بیدار می شم و تا تا 4 عصر سر کار هستم وقتی
میرسم خونه خیلی خسته هستم عزیزکم ،ولی کم کم باید به فکر درسامم
باشم سال پیش همین موقع ها من کلی تو درس و مشق جلو افتاده بودم ولی
تا الان هیچی درس نخوندم باورت میشه مامانی این قدر تنبل
شدههههههههههههههههه باید سریع جبرانش کنم به خاطر شرایط کاری
جدید کمتر وقت میکنم بیام تونت به دوستای گلمون سر بزنم دلم برا همشون
تنگ شده ه ه ه ه خوب عزیزم یه خبر خوب اینه که محل کار من انتهای خیابون
محل کار بابایه جای شکرش باقیه که وقتی خسته ام و دلم تنگ میشه حداقل
می تونم بیام بهش سر بزنم و گاهی وقت ها باهم میریم بیرون .البته با
شروع درس خوندنا این رفت و امد ها کمتر میشه دیروز هم که 5 شنبه بود
باباجونت کار داشت و نرفتیم بیرون منم امروز نهار براش خورشت بادمجون پختم
امدم پیشش که هم تنها نباشم و هم بابا به کاراش برسه الانم دارم با
سیستم بابا برات می نویسم عزیزم وقتی کم کم میام اینجا دلم میگیره ولی
چاره ای نیست برای رسیدن به موفقیت باید خیلی کار ها انجام داد بازم خدا رو
شکر می کنم به خاطر همه چیز هایی که بهم بخشیده موقعیت تحصیلی
خوب ، موقعیت کاری خوب و از همه مهم تر بابای مهربونت انشاالله با آمدن
شما خوشبختیمون کامل تر میشه عزیزکم سعی می کنم بازم بیام و برات
بنویسم حسابی برا مون دعا کن عزیزمممممممممممممممممم دوستای گلم
از اینکه بهمون سر میزنید ممنونمممممممممممممممم
بووووووووووووووووووس بوسسسسسسسسسسسسسسسس بوووووووووووووووسسسسسسسسسسسسسسسسسس
٧آبان


این روز ها
