زندگی پر از عشق منو شوشوزندگی پر از عشق منو شوشو، تا این لحظه: 18 سال و 10 ماه و 29 روز سن داره

داستان شیرین یک عشق

امدم با گلم حرف بزم

سلام مادر دورت بگرده فرشته خوشکل مننننننننننننننن شدیدا افتادم تو خط درس الان دقیقا 12 روزه از خونه بیرون نرفتم و درس می خونم از صبح تا شب مشغولم تنها تفریحم این هست که وقت های استراحت سری به نی نی سایت بزنم و با دوست جون ها حرف بزنم بابا حمیدم که از صبح میره و تا شب تنهام گاهی احساس  میکنم مخم داره سوت میکشه ولی دوباره به خودم انگیزه میدم که تو میتونی تو باید موفق بشی و حالم خوب میشه .فکر کنم کمی هم وزن اضافه کردم چون تو این مواقع غذا خوردن خیلی حال میده. بد نیست بدونی که یکی از اگیزه های من برای درس خوندن و پزشک شدن تو هستی گل مامان چون دلم می خواد اطلاعات پزشکیم زیاد باشه و تحصیلکرده باشم درست تا الانشم بیکار نبودم...
18 مهر 1391

مهمون داریم عزیزم

سلام مامان جونی خوبی فندقم؟ فدات شه مامانت جونم برات بگه که امروز بابا صبح زود رفت و دیر میاد جلسه داره عزیزم و من خوشحال بودم که برای جبران کردن دیر آمدن امشب فردا کنارم می مونه که خاله الهام زنگید گفت فردا نهار با بچه ها میاییم خونتون خوب نتیجه اش میشه اینکه فردا رو هم بابا نیست . تا مهمون داشتن من نتایج دیگه ای هم داره که امروز به دلیل خرید و... نتونستم درس بخونم فردا هم که هیچ جمعه هم میمونه مرتب کردن خونه و با این حساب  3 روز میشه هوتوتوووووووووووو الانم چون برا فردا غذا اماده میکردم کلا بوی سبزی گرفتممممممممممممممم. پیف پیف راستی مامانم دیدی قالب وبلاگتو عوض کردم به اون یک قالب  خیلی وابسته بود م همون د...
12 مهر 1391

بیا باهم بحرفیم

        سلام عزیزم این پسره بانمکه کیه!!!!!!نمیشناسی؟؟  اسمش امیر رضاست پسر عموی شما ببین چقدر بزرگ شده فکر کنم آذر ما ه 1 سالش میشه خیلی بامزه است و من شنیدم تازگی ها خیلی شیطون شده راستی عمه فاطی هم حامله است و اسفند ماه 1 دختر به دنیا میاره وقتی فهمیدم  بچه اش دختره خوشحال شدم من دختر بچه دوست دارم  به عمه ات گفته بودم بهش میاد دختر داشته باشه ولیییییییییییی همه بهم میگن تو پسر میاریییییییییییی دیشب  از بابا پرسیدم بهم میاد چی داشته باشم پسر یا دختر گفت پسررررررررررررر بعدش گفتم تو چی دوست داری؟؟؟ گفت هیچ فرقی نمیکنه می خوام سالم باشه ولی من با کمال شجاعت بهت بگم مادر جون...
9 مهر 1391

روزمرگی های مامان و بابا

امروز جمعه است من و همسری دو روزی هست که خیلی خواب ابلو شدیم و صبح ها دیر از خواب پامیشیم دیروز 5/9 امروز 15/9 خوب خوابیدن خیلی حال میده مخصوصا برای من که چند وقت شدیدا نیاز به خواب صبح داشتم . من طبق معمول جمعه ها صبح که پا میشم هوس خونه مادر بزرگم میاد تو دهنم و همیشه یادش بخییییییر میاد نوک زبونم از نهار تا شام اونجا بودیم خیلی خوش می گذشت میدونی خیلی چیز ها رو زبونی نمیشه توصیف کرد اون حسی  که در درون باهات  حرف میزنه تاثیرش بیشتره امروز مثل روز های دیگه صبحونه خوردم امروز شوشو هم بود بعدش رفتم سر درسم چند روزی هست که شروع کردم تقریبا دارم خوب پیش میرم بهدش شوشو کمی خونه رو تمییز کرد و کفشاشو واکس زد بعدشم رفت سر ...
7 مهر 1391

وامروز و امشب من عاشق ترم ....

من فدات بشم که مهربونی تواین عکست موج میزنهههههههههههههههه امروز یه روز معمولیه ...   امروز نه سالگرد آشنائی ماست و نه نامزدی ،نه عقد و نه ازدواج ... امروز یه روز معمولیه ... امروز بدون هیچ مناسبتی میخوام از تو بگم !ازتو بهترینم ! امروز مثل خیلی از روزای دیگه من عاشق ترم ... امروز قلبم از همیشه بیشتر می طپه برات و از عطر تنت سرمستم ! بی تو من یه قاب خالیم ! همیشه از عادی شدن و روزمره شدن می ترسیدم !البته بیشتر از خودم با اون روحیه تنوع طلبی که از خودم سراغ دارم ! می ترسیدم که مثل خیلی های دیگه برای هم عادی بشیم ! ولی هرروز عاشق و عاشق تر شدیم ! ازت می پرسم من کی مثل تو میشم ؟! بامهربونی که همیشه تو نگات م...
6 مهر 1391